محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4659
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « مگر يكى از مردم خاندان من ، حسن بن قحطبه ، بر شما گماشته نيست ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان با يكى از مردم خاندان خويش بر ما منت بنه . » ابو العباس ، سخن اول خويش را تكرار كرد . غيلان گفت : « اى امير مؤمنان ، يا يكى از مردم خاندان خويش بر ما منت بنه كه به چهرهء وى بنگريم و چشمانمان به دو روشن شود . » گفت : « بله ، اى غيلان . » و ابو جعفر را فرستاد و غيلان را سالار نگهبانان وى كرد . گويد : ابو العباس به واسط رفت ، ابو نصر به غيلان گفت : « همان كردى كه مىخواستم . » گفت : « به بود . » [ 1 ] غيلان چند روزى سالارى نگهبانان داشت ، سپس به ابو جعفر گفت : « به كار نگهبانان توانايى ندارم ، ترا به يكى رهنمون ميشوم كه از من دلير تر است . » گفت : « كى ؟ » گفت : « جهور بن مرار . » گفت : « قدرت عزل ترا ندارم از آن رو كه امير مؤمنان ترا به كار گرفته . » گفت : « به دو بنويس و معلوم وى دار » گويد : پس ابو جعفر ، به ابو العباس نوشت كه به جواب او نوشت مطابق نظر غيلان كار كن و او جهور را سالار نگهبانان خويش كرد . گويد : آنگاه ابو جعفر به غيلان گفت : « يكى را براى من بجوى كه او را سالار كشيكبانان كنم . » گفت : « كسى كه من او را براى خويشتن مىپسندم ، عثمان بن نهيك است . »
--> [ 1 ] كلمهء متن .